با دو قانون کودکتان را تربیت کنید

روانشناسی 5 خرداد 1393
والدین باید به صورتی کاملا منطقی حد و مرزهای محکمی را بدون هر گونه عصبانیت، غرغر، تهدید و هشدارهای تکراری برای کودکانتعیین کنند.

داشتنکودکان مودب و با تربیت واقعا لذت بخش است... شما با یادگیری عشق و منطق ودانستن تنها 2 قانون ساده می توانید به این لذت دست یابید!

اما چرا فقط 2 قانون؟
چونتربیت کودکان به اندازه کافی سخت است. بیشتر والدین و معلمان معتقدند در تربیت کودکان بیش فعال بخاطر سپاری قانون های متعدد کار مشکلی است.
ابراز علاقه و محبت به کودکان باید حد و مرزی داشته باشد و این وظیفه ماست که این حد و مرز هارا برای کودکان دلبندمان مشخص کنیم.

نکتهجالب اینجاست که بسیاری از کودکان این حد و مرزها را امتحان می کنند! چون آنها قصد دارند بفهمند که شما چقدر در تعیین این حد و مرزها جدی هستید.
گروهیاز والدین معتقدند که ما نمی خواهیم با این کار (یعنی تعیین حد و مرز بصورت جدی) عشق و احترام فرزندمان را از دست دهیم و به همین جهت از این حد ومرزها و قوانین دست می کشند...

تحقیقات نشان می دهد اگر والدین فرزندانشان را طوری تربیت کنند که آنها هیچوقت والدین خود را جزو انسانهای جدی و سخت گیر ندانند، هرگز احترام، مسئولیت و نظم و انضباط را یاد نمی گیرند و در محیط اجتماعی زمانی که با جدیت معلمان یا حتی جامعه مواجه می گردند، دچار مشکل می شوند.
و حالا انجمن عشق و منطق با ارائه 2 قانون ساده به شما کمک می کند تا به راحتی و بدون از دست دادن علاقه فرزندتان، آنها را تربیت کنید:

قانون اول
والدین باید به صورتی کاملا منطقی حد و مرزهای محکمی را بدون هر گونه عصبانیت، غرغر، تهدیدو هشدارهای تکراری برای کودکان تعیین کنند.
والدین می توانند حد و مرزی تعیین کنند که بدون تنش و درگیری قابل اجرا باشد.
والدین باید در برابر غرغر کردن و عکس العمل های کودکان صبور باشند.

اینمرزها در هر خانواده با فرهنگ مختلف متفاوت است و من در اینجا نمی توانم نمونه دقیقی از آن را عنوان کنم ولی به طور کلی، بایدها و نبایدهایی که در هر خانه و خانواده جهت آسایش و راحتی اعضا وجود دارد، این حد و مرزها را میسازد.

بطور مثال
فرزند شما تمایل به انجام کاری دارد که به صلاحش نیست... کافیست با ملایمت به او بگویید: من تو را دوست دارم و می دانم که این کار به تو ضرر می رساند. لازم نیست هیچ گونه خشونتی در کار باشد.

فرزند شما تمامی راه های ممکن را یکی یکی امتحان می کند تا شما را راضی کند. کارهایی مثل خواهش کردن، گریه کردن، فریاد کشیدن، قهر کردن و در مرحله آخر تحریک احساسات شما با جملاتی چون تو من را دوست نداری و غیره ... . تنها کاری که شما در تمامی این مراحل باید انجام دهید این است که یک جمله برای خود انتخاب کنید و در اینجور مواقع با یک لبخند مهربان آن را بر زبان بیاورید. جملاتی مثل من دوستت دارم یا حتی خواندن یک شعر ... یا اصلا سکوت مطلق به همراه لبخند محبت آمیز!

گاهیکودک شما با فریاد و گریه درخواست خود را به زبان می آورد، مهم نیست شما تنها با همان جمله مخصوص و لبخند به او بگویید تا زمانی که صدای تو به اندازه من ملایم نشده نمی توانم خواسته ات را درک کنم و سپس صبور باشید تا کودکتان تمامی راه های ممکن را برای راضی کردن شما امتحان کند. فقط صبور باشید پس از تمام گریه های و فریادها و ... آرام می شود و دقیقا همان کاری را انجام می دهد که باب میل شماست.

شاید فقط 2 یا 3 بار لازم باشد این حرکات پرطنش مثل فریاد و گریه را از او تحمل کنید ولی در مراتب بعدی فرزندتان باور می کند که اینگونه حرکات در تصمیم شما هیچ اثری ندارد.

قانون دوم
زمانی که کودکان مشکل ایجاد می کنند والدین باید عواقب آن را به شیوه درستی به خودشان واگذار کنند.
والدینبرای اینکه کودکان مشکل را حل کنند باید آنها را تشویق نموده البته به شرطی که حل مشکل توسط خود آنها، باعث دردسر دیگران نشود.
همدردی والدین با کودک به این صورت است که قبل از مشاهده عواقب کارشان باید مساله را حل کنند.

با لـوس‌بازی بچه‌ها چه باید کرد؟

روانشناسی 5 خرداد 1393
ازه شام‌مان را در رستوران تمام کرده بودیم. در طولشام دختر 4 ساله‌ام ستاره، تکه‌های مرغش را به این طرف و آن طرف پرتاب می‌کرد، دوست نداشت کلم بروکلی بخورد و آبلیموها را هم روی زیر بشقابی‌اش می‌ریخت.

تازه بعد از همه این کارها از من بستنی می‌خواست. جواب من کاملا روشن بود: نه! با مخالفت من، ستاره نشست کف زمین و دست‌هایش را دور زانویش قلاب کرد و با یک چشمک به من گفت: «من می‌دونم که تو بهترین مامان دنیایی، توروخدااا.» این حالت ترکیب وحشتناکی از ناله و خواهش بود و من طبق معمول تسلیم شدم. مثل خیلی از بچه‌ها، دختر من هم یاد گرفته چطور آنچه را می‌خواهد با تکرار رفتاری که در گذشته کارساز بوده به دست آورد. او نقطه ضعف مرا به شکل ماهرانه‌ای با آه و ناله و یک نمایش اثرگذار نشانه می‌رود. این تنها یکی از چند روشی است که بچه‌ها به طور مرتب برای رسیدن به هدفشان انجام می‌دهند(بسته به سن، مهارت زبانی، خلق و خو و تکنیک‌های دیگر، کودک شما می‌تواند هرکدام از رفتارهای کج‌خلقی، پرتاب کردن اشیا و مدام بحث کردنرا داشته باشد.) 

در اینجا تعدادی راهبرد برای شایع‌ترین درگیری‌های رفتاری والدین با کودکان وجود دارد.

وقتی مدام «غر» می‌زند

او می‌تواند ساعت‌ها حرف بزند تا شما را وادار كند به آنچه می‌خواهد تن دهید: «مامان من می‌خوام این برنامه رو ببینم»، «اگه بذاری این کارتونو تماشا کنم یه چیزی یاد می‌گیرم»، « اگه بذاری من این برنامه رو ببینم قول میدم اتاقمو تمیز كنم.»

چه بچه‌هایی این کار را انجام می‌دهند: این نوع رفتار معمولا در 5 سالگی اتفاق می‌افتد زمانی كه كودك می‌فهمد چطور از زبان  و منطق برای بیان خواسته‌هایش استفاده كند.

چه چیزی پشت این رفتار است:
كودكشما كم‌كم به جای جیغ و داد و هوار از كلمات برای قانع كردن شما استفاده می‌كند. او ممكن است همچنان اینطور فكر كند كه اساسا جهان حول محور او می‌چرخد اما كم‌كم می‌بیند که دیدگاه دیگران چیست. همین‌طور که مهارت زبانیکودک رشد می‌کند او درمی‌یابد از آنجا که ممکن است نظری متفاوت داشته باشد، بنابراین باید تلاش بیشتری در قانع کردن فرد مقابل انجام دهد.

چطور متوقفش کنید:
همچنانکه شما نمی‌خواهید پیچیدگی افکاری که پشت مهارت گفت‌و‌گوست، رد کنید باید هرازگاهی فاصله‌ای بین این بحث‌ها بیندازید. سعی کنید از فشار مثبت استفادهکنید. حتی اگر در برخی موارد با کودک توافق دارید باید به یاد داشته باشیدهر چیزی را برای بحث کردن باز نگذارید. شما خیلی راحت می‌توانید بگویید «نمی‌خوام به این بحث ادامه بدم.» از آنجا که بچه‌ها دوست دارند شنیده شوندباید این احساس را به آنها بدهید حتی اگر کاملا موافق نباشید. برخی اوقات تنها کمی توافق تنها چیزی است که آنها می‌خواهند. برای بچه‌های 6 سال و بالاتر توضیح برخی مسائل بسیار کمک‌کننده است. به این ترتیب به آنها نشان می‌دهید مهم هستند. آنها روشی را که با آنها رفتار می‌کنید دوست دارند و بهدلایل شما گوش می‌دهند.

وقتی کج‌خلق می‌شود

چه بچه‌هایی این کار را انجام می‌دهند:
تقریباتمام بچه‌های یک تا 3 ساله کج‌خلقی‌هایی مانند گریه، جیغ و غر زدن دارند. در حقیقت 60 تا 80 درصد از کودکان 2 تا 3 سال تقریبا هفته‌ای یک بار کج‌خلقمی‌شوند و 20 درصد هم هر روز این رفتار را نشان می‌دهند. این رفتار ممکن است تا 4 سالگی هم ادامه پیدا کند اما به تدریج کم شده و متوقف می‌شود.

چه چیزی پشت این رفتار است:
بچه‌هایکوچولو به یک دلیل اساسی این کار را انجام می‌دهند؛ آنها از چیزی ناراحت هستند اما مهارت‌ لغوی و استنتاجی‌شان برای بیان آنچه عامل ناراحتی‌شان شدههنوز رشد کافی نكرده است. خردسالان و پیش‌دبستانی‌ها به درستی نمی‌توانند بر عواطف‌شان کنترل داشته باشند بنابراین برای آنها غیرممکن است که بتوانندناراحتی‌شان را به صورت فیزیکی نشان ندهند.

چطور متوقفش کنید:
فکرنکنید که می‌توانید به طور کامل این رفتار را در کودکتان از بین ببرید زیرا بروز این رفتار بخشی از رشد طبیعی کودک است اما اگر واقع‌بین هستید و تنها می‌خواهید این رفتار را تعدیل کنید باید بدانید که هیچ‌وقت نباید تسلیم شوید، چون تسلیم شدن باعث تقویت رفتارشان می‌شود.

علاوه بر این، بدترین چیز این است که شما برخی اوقات، تنها برخی اوقات تسلیم آنها شوید. این به کودک شما می‌آموزد که اگر رفتارش را شدت ببخشد می‌تواند در نهایت بر شما پیروز شود بنابراین دفعه بعد که فرزندتان جیغ کشید یا خودش راروی زمین انداخت در موضع خودتان بمانید مثلا به او بگویید «نه ممکنه اجازهنداشته باشی کیک بخوری» و بعد از رفتارش چشم‌پوشی کنید. به یاد داشته باشید بیشتر این کج‌خلقی‌ها در کمتر از 5 دقیقه کاهش پیدا می‌کند. حوا‌ستانباشد که تن صدای‌تان آرام و خنثی باشد و وقتی که در حال توضیح دادن دلایل هستید خودتان را ناراحت نکنید. وقتی این کج‌خلقی‌ها شروع می‌شود هر کاری راکه در حال انجامش بودید ادامه دهید. به این ترتیب به تدریج کودک درمی‌یابدکه این کار کارساز نیست.

کار دیگری که باید انجام بدهید این است کهنسبت به موقعیتی که باعث چنین رفتاری شده آگاه باشید. شاید یکی از عادت‌های فرزندتان این باشد که هر وقت به فروشگاه اسباب‌بازی‌فروشی می‌رویدتا برای تولد دوستش کادو بخرید مدام بهانه‌ می‌گیرد و حتی گریه‌ می‌کند تاچیزی برایش بخرید پس یا  او را با خود به خرید نبرید یا یک چیز ارزان‌قیمتبردارید. اگر کودک شما کمی بزرگ‌تر باشد می‌توانید پیشاپیش به او موقعیت را توضیح دهید مثلا بگویید «می‌خوایم بریم برای تولد علی کادو بخریم و نمیخوایم چیز دیگری بخریم. اگر تو اسباب‌بازی می‌خوای به من بگو چی می‌خوایما می‌تونیم اونو تو لیست خرید تولدت بذاریم.» به این نکته هم توجه کنید که این کج‌خلقی‌ها معمولا زمانی که کودک خسته یا گرسنه است، اتفاق می‌افتد.وقتی بیرون می‌روید یک خوراکی با خود ببرید یا وقتی بیرون بروید که او حسابی استراحت کرده باشد.

وقتی به همه چیز «نه» می‌گوید

چه بچه‌هایی این کار را انجام می‌دهند:
بچه‌هااستفاده از کلمه «نه» را به طور دقیق بین 15 تا 18 ماهگی یاد می‌گیرند و ممکن است این کج‌خلقی را تا 3 سالگی یا بیشتر ادامه دهند.

چه چیزی پشت این رفتار است:
بچه‌هادوست دارند مورد توجه باشند. اما اختیارات‌شان برای تحت تاثیر قرار دادن شما در این سن محدود است و گفتن «نه» یکی از راه‌های اساسی برای رسیدن به قدرت است. این وضعیت نیازی به کلمات زیاد و توانایی خاصی برای دلیل آوردن ندارد.

چطور متوقفش کنید:
کلید مقابله با نه گوینده این است که درخواست‌ها را طوری طبقه‌بندی کنید که کودکتان حق انتخابداشته باشد. اگر می‌خواهید کفش‌هایش را بپوشانید بگویید «تو می‌تونی کفش قهوه‌ای‌ات یا کفش آبی‌ات رو بپوشی، کدومشون رو دوست داری بپوشی؟» اگر کودکتان گفت «من شیرینی می‌خوام» و شما نمی‌خواستید او قند زیاد مصرف کند به جای اینکه به او بگویید «نه» بگویید «شیرینی برای بعد از شامه اما تو الان می‌تونی کاهو یا هویج بخوری.» بگذارید خودش خوراکی‌اش را انتخاب کند حتی اگر حق انتخابش محدود باشد، بگذارید احساس قدرت کند.

باید حواستان به خودتان هم باشد که مدام به هر چیزی «نه» نگویید. از کلمات در موقعیت‌های مشخص و درست استفاده کنید. وقتی به او می‌گویید «نه ما نمی‌تونیم دستمونو روی اجاق گاز بذاریم.» کودک بهتر درمی‌یابد که «نه» واقعا به معنی «نه» نیست و چیزی که شما می‌گویید واقعا یک مسئله جدی است. اما اگر مدام آن را به کار ببرید او هم مدام از آن چشم‌پوشی می‌کند.

با کودک بی ادب چگونه رفتار کنیم؟!

روانشناسی 5 خرداد 1393
كمی بعد از آن كه پسر‌5‌ساله‌ام وارد مهدكودك شد، با یك عادت بسیار بد بازگشت.

او به جای اینكه بگوید «مامان می‌شه یه كم به من آبمیوه بدی؟»می‌گفت «آبمیوه‌ام كوش؟» احساس می‌كردم دلم می‌خواهد سرش داد بزنم اما در عوض تمامسعی‌ام را كردم و زبانم را نگه داشتم. بعد از آنكه توانستم بر خودم مسلط شوم به او گفتم «این طرز صحبت كردن درست نیست. من این‌طور حرف زدنت را دوستندارم و دوست دارم تو با من با احترام صحبت كنی.» بله، احترام.

متاسفانه در دنیای این روزها دیگر مردم انتظار زیادی برای رفتار محترمانه از جانب دیگران ندارند اما خبر خوب این است كه والدین می‌توانند در این وضعیت بحرانی كودكان‌شان را طوری تربیت كنند كه مفاهیمی مانند مهربانی و محبت، رعایت كردن حقوق دیگران، راستگویی و قدرشناسی را بیاموزند.مهم‌ترین و تاثیرگذارترین روش برای آموزش كودكان به رفتارهای محترمانه هم این است كه والدین خودشان الگو باشند.

از تنوع استقبال كنید
بچه‌هاتمایل دارند به افرادی با ظاهری متفاوت با آنچه آنها به آن عادت دارند، زیاد توجه كنند؛ خواه رنگ پوستشان باشد یا نوع لباس پوشیدن‌شان. شاید هم دراین حالت چیزی به آنها بگویند. هرچند این لحظات می‌تواند برای والدین خجالت‌آور باشد اما باید به آنها یاد دهید كه به تنوع احترام بگذارند؛ به این معنا كه فورا آنها را مورد نقد قرار ندهند. بسیار مهم است كه به او آگاهی دهید همه یكسان نیستند و این اصلا بد نیست.

به این كنجكاوی فرزندتان به‌عنوان فرصتی برای آموزش او به منظور احترام به تفاوت‌‌ها نگاه كنید. بدون شك همینطور كه كودك بزرگ می‌شود، لازم خواهد بود كه به او تنوع فرهنگ‌ها و سنت‌ها را نشان دهید. برای این كار می‌توانیدكتاب‌هایی را در اختیار او قرار دهید اما هیچ جانشینی برای تجربه‌های دست اول و واقعی وجود ندارد؛ بنابراین به او اجازه دهید محله‌ای را كه در آن زندگی می‌كند كشف كند، غذای عجیبی درست كند یا یك مراسم فرهنگی بزرگ مربوط به گروه خاصی را تجربه كند.

همانطور كه شما با آدم‌های جدید برخورد می‌كنید نه تنها درباره تفاوت‌ها، بلكه درباره تشابه‌ها هم باهم بحث كنید؛ برای مثال اینكه دختری كه روسری به سر دارد مثل دختر شما علاقه‌مند به اسكیت است یا اینكه چطور بچه‌ای كه در همسایگی شماست مانند پسر شما عاشق بستنی است. با احترام به دیدگاه‌ها و آموزش برقراری ارتباط با افرادی كه باآنها برخورد می‌كنند، بچه‌ها تجربه‌های جدید و هیجان‌انگیز را راحت‌تر می‌پذیرند و می‌خواهند كه دنیا را به‌عنوان مكانی برای بی‌‌نهایت كشف جدید نگاه كنند.

تشویقش كنید پیش‌داوری نكند
تربیت دیگران با احترام به این معناست كه شما فرصتی برای شناخت آنها پیدا و سعی می‌‌كنید بدانید آنها به كجا تعلق دارند؛ حتی اگر هماهنگی و هم‌عقیده شدن با آنها زود اتفاق نیفتد. والدین برای كودكان روشن می‌كنند كه آنها مجبور نیستند همه را دوست داشته باشند و همه هم قرار نیست آنها را دوست بدارند و این تا زمانی كه به دیگران فرصت داده شود بد نیست.

به كودك بیاموزیدنداشتن پیش‌داوری نسبت به مسائل زندگی او را غنی می‌سازد و به او اجازه می‌دهد فعالیت‌های غیر معمول را كشف كند و راه‌‌های تازه‌‌ای برای یافتن چیزها پیدا كند. ابتدا او را تشویق كنید با افراد جدیدی مانند كودكی كه به‌تازگی همسایه شما شده، ارتباط بگیرد و در پی یافتن علایق مشترك با او بگردد. برخی اوقات بعد از گذراندن زمان با یكدیگر و شنیدن نظرات فرد دیگر، كودكان درمی‌یابند در مورد آنچه فكر می‌كردند، اشتراك نظر زیادی باهم ندارند. این را برایش روشن كنید حتی افرادی كه كودك شما با آنها ارتباط دوستی ندارد، سزاوار مهربانی هستند. كودكانی كه می‌فهمند بیش از یك راه برای انجام كارها و فكر كردن به آنها وجود دارد، در آینده راحت‌تر مسائل‌شان را حل می‌كنند.

مهارت شنیدن را آموزش دهید
باصرف وقت و توجه به كودك، این فرصت را به فرزندتان می‌دهید كه برای او ارزشقائل هستید. یكی از اساسی‌‌ترین راه‌های نشان‌دادن احترام هم همین است كه به طرف مقابل‌تان گوش دهید و برایش وقت بگذارید. اولین قدم، شنونده خوب بودن است. بهتر است هر چیزی را كه باعث حواس‌پرتی است دور بریزید و تماس چشمی برقرار كنید. به كودك خود یاد دهید كه به خودش مسلط باشد و وقتی شما صحبت می‌كنید به شما توجه كند؛ به همین ترتیب زمانی كه كودكتان نزد شما می‌آید تا با شما صحبت كند، باید سرتان را از روی كتاب بردارید و به او گوشدهید.

علاوه بر این به او یاد دهید كه یك خوش‌صحبت مودب باشد نه اینكه مدام وسط صحبت دیگران بپرد. او باید منتظر باشد تا نوبت حرف زدن او هم برسد. این كار را باید با بازی به كودك یاد دهید. اول با نبایدها شروع كنید؛ او می‌تواند نقش كسی را بازی كند كه مدام وسط حرف دیگران می‌آید. بعدبایدها را انجام دهید و مثلا آنقدر صبر كنید تا كسی كه صحبت می‌كند، حرفش تمام شود. از آنچه طرف مقابل درباره‌اش صحبت كرده از او سؤال كنید.

رفتار درست را از او بخواهید
محترمانهبرخورد كردن به تنهایی، معنایی ندارد و باید مفهومی را هم كه به دنبال آن است، منتقل كنید. وقتی كودكی به‌ازای چیزی كه به او می‌دهید از شما تشكر می‌كند، باید بفهمد در اینجا یك تبادل دوطرفه در حال وقوع است كه به اصطلاحبه آن «بده بستان» می‌گویند. وقتی این بده بستان عاطفی برقرار می‌شود او درنهایت می‌آموزد كه نباید تنها از همه دنیا توقع داشته باشد.

حتی خردسالان هم می‌توانند از كلماتی مانند «متشكرم» و «خواهش می‌كنم» استفاده كنند در حالی‌كه از بچه‌های پیش دبستانی انتظار بیشتری می‌رود؛ مثلا این كه وقتی در حال گفتن «سلام» یا «خداحافظ» هستند، در چشمان افراد نگاه كنند. در این میان باید خودتان را آماده كنید تا برخی رفتارها را به آرامی به او یادآور شوید. وقتی فرزندتان كوچك است او را به بیان كلماتی مانند «ببخشید» یا «معذرت می‌خوام» عادت بدهید؛ نتیجه این است كه این رفتاردیگر در او نهادینه می‌شود اما برخی اوقات فقط اشاره كردن كافی نیست. اگر كودك‌تان را جایی بردید كه نیاز به رفتار خاصی داشت، مطمئن شوید كه متوجه آنچه از او توقع دارید شده است؛ مثلا اینكه قبل از آنكه برای غذا خوردن بیرون بروید، برخی رفتارها را با او مرور می‌كنید و به او این آگاهی را می‌دهید كه اگر رفتار مورد انتظار را نداشته باشد از رستوران خارجش می‌كنید. البته خودتان هم باید همراه او از رستوران بیرون بیایید، حتی اگر دلتان بخواهد بمانید.»

در مقابل بی‌ادبی صبور نباشید
رفتارهایزشت و حاضرجوابی، این روزها خیلی معمول و شایع شده و این باعث می‌شود فرزندتان زمانی كه به او می‌گویید وقت تماشای تلویزیون به پایان رسیده، در مقابل شما بایستد اما كودكی كه به خود اجازه می‌دهد با خانواده‌اش این‌طور صحبت كند، ممكن است به این باور برسد كه با دیگران نیز می‌توان بی‌ادبانه صحبت كرد؛ بنابراین بسیار مهم است كه والدین بلافاصله بعد از مشاهده چنین رفتارهایی واكنش نشان دهند. برایش روشن كنید كه مهم نیست او چقدر ناراحت است اما این اجازه را ندارد كه با كلمات نامناسب با فرد دیگری صحبت كند.

سپس به او كمك كنید تا احساسش را بروز دهد. او باید از فعل اول شخص استفاده كند؛ مثلا بگوید «من عصبانی هستم» نه این كه بگوید «تو نمی‌فهمی.» برای تشویق او به این كار می‌توانید از او درباره احساساتش سؤال كنید. اگر او طعنه‌آمیز صحبت می‌كرد، بگویید «به نظر می‌آید ناراحتی. بهتره راجع به ناراحتیت صحبت كنیم» یا اگر بر سر برادرش فریاد می‌زد، بد نیست بپرسید: «بهنظر میاد از دست من عصبانی هستی؛ می‌تونی بگی چی شده؟» به كودك خود راه‌های مثبت بروز احساساتش را یاد دهید. درضمن به او این فرصت را بدهید تابداند در عین حال كه كاملا طبیعی است گاهی فرد ناراحت یا عصبانی باشد اما این دلیل محكمی برای این نیست كه به دیگران توهین كند یا بر سر آنها داد بزند.

بدون شك كوچك‌ترها باید كنترل احساسات‌شان را یاد بگیرند و بتوانند بین چیزهایی كه احساس می‌كنند، تفاوت قائل شوند؛ بنابراین تعجب نكنید اگر مجبورشدید زمان زیادی را كار كنید تا بتوانید به فرزندتان كه زود از كوره در می‌رود یاد دهید بر احساساتش مسلط باشد. بخشی از آموزش كودكان برای احترام این است كه به آنها یاد دهید وقتی شما هم اشتباه می‌كنید عذرخواهی می‌كنید.این نشان می‌دهد بر رفتارتان مسلط هستید و خود را در برابر اشتباه‌تان مســــئول می‌دانید.

اعتماد به نفس کودکان را نابود نکنیم

روانشناسی 5 خرداد 1393
بسیاری از مشکلات کنونی مابه دلیل رفتارهایی است کهدر کودکی با ما شده ، پس بیایید رفتار درست با کودکان را بیاموزیم ، اگر بچه ندارید در رابطه با کودکان اطرافتان این موارد را رعایت کنید.

داشتن اعتماد به نفس بنیاد سلامتی روانی کودک شما است. این همچنین کلید موفقیت آنها به عنوان یک بزرگسال است. برخی جملات موجب نابودی اعتماد به نفس در کودک می شود چرا که بچه ها نسبت به حرف پدر و مادر و اطرافیان بسیارحساس هستند.

آنچه که کودکان درباره خود احساس می کنند می تواند رویاعمال آنها تاثیر بگذارد .بچه هایی که درباره خود احساس خوبی دارند ، به نظر می رسد که راحت تر از پس مشکلات بر می آیند و به طور طبیعی بسیار خوش بین هستند . بچه هایی با اعتماد به نفس پایین از طرف دیگر ، در برابر چالش ها دچار خشم و سردرگمی می شوند .اگر آنها نسبت به خود احساس ترحم داشته باشند ، حل کردن مشکلات برای آنها بسیار سخت خواهد بود.

1- نمی تونی اون کارو انجام بدی!
 آیااتفاق افتاده که کودک شما خواسته کاری را انجام دهد و شما احساس کرده اید که او نمی تواند ؟ برای مثال وقتی بچه می خواهد خودش آب بردارد و شما می دانید که دستش به لیوان نمی رسد .می گویید که:" صبر کن الان میام " ولی بچهتلاش می کند تا لیوان را بردارد ، لیوان روی زمین می افتد و می شکند .شما با عجله می پرید و می گویید :" من بهت گفتم تو نمی تونی ، چرا صبر نکردی منبیام "

جملاتی نظیر این می تواند احساس بسیار بدی از شکست در ذهن کودک ایجاد کند .به جای عکس العمل قبلی سعی کنید از او حمایت کنید با گفتن جملاتی نظیر " اشکال نداره ، تو سعیتو کردی ولی هنوز به اندازه کافی قدت بلند نیست . مهم نیست "

2- خنگ نباش
به عنوان یک پدر و مادر زمان هایی وجود دارد که احساس خستگی وعصبی بودن می کنید و جملاتی مثل این می گویید :" تو خیلی دست و پا چلفتی هستی " یا " خنگ نباش ". این اتفاق می تواند زمانی بیفتد که مثلا بچه چیزی را ریخته و یا سوال کودکانه ای پرسیده است . اگر شما معمولا از این اصطلاحات منفی استفاده می کنید ،می تواند تاثیر بدی روی بچه داشته باشد ،طوری که او باور کند که بی فایده و احمق است!

شما باید سعی کنید جملاتتان را تغییر دهید . مثلااستفاده از "دوباره امتحان کن ولی این بار آرومتر انجام بده " یا " اگه این کارو با دو تا دست انجام بدی خیلی راحت تره " می تواند موثر باشد.

اگرکودک شما به دفعات بشنود که شما به دیگران می گویید که او دست و پا چلفتی است ، از آنجایی که کودکان والدین را باور دارند ، ممکن است واقعا حرف شما را باور کند و در این صورت تغییر آن کار سختی خواهد بود.

سعی کنید کودکتان را تشویق کنید. وقتی کاری را درست انجام می دهد از او تعریف کنید ودر صورت اشتباه با نقد سازنده و پیشنهاد های مفید به او کمک کنید. به جای تمرکز روی نتایج ،به تلاش کودک پاداش بدهید.

child-confidence-2

3- برچسب چاق یا لاغر
جملاتی درباره ظاهر و وزن می تواند عمیقا روی بچه ها تاثیرگذار باشد ، به خصوص وقتی بزرگ می شوند. رسانهها و فشار همه جانبه برای داشتن اندام عالی، موجب اختلال در غذا خوردن کودکان می شود.

اظهار نظرهایی نظیر " گنده نشده؟ " یا " وای، وزنش زیاد شده"،در ذهن کودک باقی می ماند. اگر کودک شما اضافه وزن دارد ،تعریف مرتب می تواند در این شرایط مفید باشد . شما باید از کودکتان تعریف کنید و به او یاد آوری کنید که چقدر خوب به نظر می رسد . اگر لباس جدیدی می پوشد باید به او بگویید که چقدر زیبا به نظر می رسد . باید برایش توضیح دهید که افراد با همفرق دارند وهرکس به همان صورت که هست، موجودکاملیست.

4- نقد منفی
 بسیاریاز والدین هنگام برخورد با مسائل مربوط به اعتماد به نفس احساس می کنند نباید دیگر از فرزندان خود انتقاد کنند .این درست نیست. شما هنوزباید نظم وانضباط مناسب و مرزهای تعیین شده ای را اعمال کنید . استحکام و راهنمایی بخشی از یک پدر و مادر خوب بودن است. اما زمانی که شخصیت وتوانایی فرزندتانرا مورد انتقاد قرار می دهید،به اعتماد به نفس او آسیب می رسانید .

برایمثال وقتی کودک شما تلاش زیادی  برای نقاشی کردن یک خانه می کند ، با هیجان زیاد شما را صدا می کند تا نقاشی او را ببینید .وقتی خانه را می بینید متوجه می شوید که شکل پنجره ها اشتباه است یا در ، خیلی بزرگ است . اشتباه شما در این هنگام اشاره کردن به آن نکته است .این کار باعث خرد کردنکودک شده و تمام لذت و غروری که ازکارش برده را نابود می کند . به جای آن باید خلاقیت و ابراز وجود کودک را تحسین کنید . به او بگویید که چقدر نقاشیاش فوق العاده است . برخورد منفی و اشاره به خطاهای نقاشی، موجب ساخته شدناعتماد به نفس کودک نمی شود . شاید بعدا بتوانید بپرسید :" فکر می کنی چی کار باید بکنی تا پنجره ها یه کم واقعی تر بشه ؟"

child-confidence-3

عوامل زیادی هستند که روی افزایش اعتماد به نفس کودکان تاثیر گذار هستند. به هر حال به عنوان پدر و مادر ،اگر کودکان را تشویق کنید و آنها را بپذیرید و دوست داشته باشید، حتی وقتی که اشتباه می کنند ، بچه ها می آموزند که خودشان را بپذیرند و سطح اعتماد به نفسشان بالا می رود که این بدون شک یک فاکتور اصلی در شادی آینده آنها خواهد بود .

تاثیرات روانی اخبار تلویزیون

روانشناسی 5 خرداد 1393
این روزها آمار اخبار منفی در تلویزیون رو به افزایش است، اما این اخبار منفی چه تاثیری بر روح و روان ما دارد؟
خیلی وقت است که می‌دانیم محتوای احساسی فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی می‌تواند بر سلامت روانی ما تاثیر بگذارد. این تاثیرات مستقیم بر روحیه ما اثر گذاشته وروحیه‌مان هم بر جنبه‌های مختلف تفکر و رفتار ما اثر می‌گذارد. اگر برنامهتلویزیونی تجربیات روحی منفی (مثل اضطراب، ناراحتی، عصبانیت و تنفر) عنوانکند، این تجربیات بر تعبیر شما از رویدادهای زندگی خودتان، نوع خاطراتی کهبه یاد می‌آورید و میزانی نگرانی‌تان برای مسائل روزمره زندگی اثر خواهد گذاشت.

اما چرا به این موضوع پرداختیم؟ همه شمامی‌بینید که این روزها اخبار منفی در تلویزیون به نسبت ۳۰-۲۰ سال گذشته بهشدت افزایش داشته است. به همین دلیل ابتدا به این می‌پردازیم که اخبار منفی چه هستند و بعد دلایل اینکه چرا نشان دادن آنها تا این اندازه متداول شده است خواهیم پرداخت. و در آخر طرقی که این اخبار منفی بر روحیه و به ویژه تمایل شما برای نگران شدن درمورد مشکلات شخصی خودتان اثر می‌گذارد را بررسی می‌کنیم.

به گزارش سه نسل به نقل از مردمان، در دنیا اتفاقات بد زیادی می‌افتد و شاید درست باشد که مردم از این اتفاقات آگاه شوند. این «اتفاقات بد» شامل جنایات، قحطی و گرسنگی، جنگ، خشونت، ناآرامی‌های سیاسی و بی‌عدالتی می‌شود. اما رسانه‌های خبری هم تمایل بسیار بیشتری برای احساسی کردن اخبار خود پیدا کرده‌اند و برای همین هر نتیجه منفی یک داستان را صرفنظر از کم بودن احتمال وقوع آن پررنگ می‌سازند و با احساسی کردن اثر یک داستان خبری، از هر موقعیتی برای ایجاد رعب و وحشت استفاده می‌کنند. ازآنجا که این روزها تلویزیون پوشش خبری ۲۴ ساعته دارد، دیگر روزهایی که نقش یک روزنامه‌نگار یا خبرنگار  توصیف بیطرفانه اتفاقی کهدر جهان رخ داده است بود، گذشته است -- بخاطر وجود ماهواره دیگر ثبت تصویری آنی اتفاق مقدور شده است. بنابراین نقش روزنامه‌نگار تفسیر رویداد خبری شده است و از تفسیر تا احساسی جلوه دادن یک خبر مرز بسیار باریکی است.همانطور که باب فرانکلین، پروفسور روزنامه‌نگاری سالها پیش گفته است:

«سرگرمی جانشین ارائه اطلاعات شده است؛ علاقه فردی به منافع عمومی برتری جسته است؛ قضاوت دقیق جای خود را به احساسی‌گرایی داده است.»

این روزها برنامه‌های خبری مجبور به رقابت با برنامه‌های سرگرم‌کننده تلویزیون هستند تا بتوانند تماشاگران خود را بالا ببرند و اینکار را با پررنگ‌ کردن موضوعات احساسی مثل جنایت، جنگ، قحطی و از این قبیل به قیمت از دست رفتن موضوعات مثبت‌تر انجام می‌دهند.

در سال ۱۹۹۷ با علم به اینکه موضوعات منفی احساسی در اخبار رو به افزایش است تحقیقی بر روی تاثیرات روانی تماشایموضوعات منفی اخبار انجام گرفت. سه برنامه خبری ۱۴ دقیقه‌ای ساخته شد. یکیصرفاً به بررسی موضوعات خبری منفی پرداخته، دیگری فقط موضوعات خبری مثبت را عنوان کرده (مثلاً افرادی که در مسابقاتی مثل لاتاری برنده می‌شوند، از بیماری نجات پیدا می‌کنند و امثال آن) و آخری به بررسی مسائلی پرداخته که از نظر احساسی خنثی بوده‌اند. سپس این برنامه‌ها برای سه گروه متفاوت از شرکت‌کنندگان پخش شد. همانطور که انتظار می‌رفت، آنها که برنامه خبری منفی را تماشا کرده بودند، پس از تماشای برنامه بسیار مضطرب‌تر و ناراحت‌تر از آنهایی شده بودند که تماشاگر برنامه مثبت یا خنثی بودند. 

اما آنچه این تحقیق را جالب‌تر می‌کرد تاثیر این اخبار منفی بر نگرانی‌های افراد بود. از هر شرکت‌کننده خواسته شدکه نگرانی اصلی خود را در آن لحظه بازگو کنند و سپس به آنها گفته شد که دریک مصاحبه به این نگرانی خود فکر کنند. محققان دریافتند که آنهایی که اخبار منفی را تماشا کرده بودند، زمان بسیار بیشتری را به فکر کردن و حرف زدن درمورد نگرانی خود صرف کردند و به مراتب بیشتر از نگرانی خود فاجعه ساختند. فاجعه ساختن زمانی اتفاق می‌افتد که آنقدر به یک نگرانی فکر می‌کنید که کم‌کم از قبل آن به نظرتان بدتر رسیده و از واقعیت اصلی خود بسیار ناراحت‌کننده‌تر می‌شود -- دقیقاً همان از کاه کوه ساختن!

بنابراین برنامه‌های خبری منفی نه تنها شما را ناراحت‌تر و مضطرب‌تر از قبل می‌کند، بلکه نگرانی‌ها و اضطراب‌های شخصی شما را نیز تشدید می‌کنند. تصور می‌شود که موضوعات خبری مثل جنگ، فقر وقحطی افراد را به فکر کردن به این موضوعات تحریک می‌کند اما تاثیر اخبار منفی بسیار گسترده‌تر از این است -- می‌تواند نگرانی‌های شخصی افراد را که حتی ممکن است بی‌ارتباط با موضوع خبر باشد تشدید کند. از اینرو بمباران کردن مردم با منفی‌گرایی احساسی‌شده تاثیرات روانی واقعی دارند. باتوجه به این مسئله آیا بهتر نیست برنامه‌ریزان برنامه‌های تلویزیونی این تاثیرات رابرای تهیه و تولید برنامه‌های خود که حاوی موضوعات و محتوای منفی است، در نظر بگیرند؟

ریشه لجبازی کودکان چیست؟

روانشناسی 5 خرداد 1393
لجبازی به جهت کسب درجاتی از استقلال شخصیتی در کودک خصلتی طبیعی است، ولی باید کنترل شود.

 کودکان به دنبال استقلال و خودباوری هستند و با لجاجت خود می‌خواهند به والدین بگویند کارها باید مطابق میل آن‌ها پیش برود.

مهرنوشاشکانی زاده در گفتگو با باشگاه خبرنگاران گفت: لجبازی مجموعه رفتار‌های ناهنجاری است که کودکان برای رسیدن به خواسته‌هایشان انجام می‌دهند .

ویادامه داد: اما به طور کلی شیوع لجبازی بیشتر بین 2 تا 6 سالگی است. در این دوران کودک قادر نیست خودش را به جای دیگران بگذارد و به نوعی فقط خود را می‌بیند. از سوی دیگر کودکان به دنبال استقلال و خودباوری هستند و با لجاجت خود می‌خواهند به والدین بگویند کارها باید مطابق میل من پیش برود.

ویدر ادامه افزود: لجبازی به جهت کسب درجاتی از استقلال شخصیتی در کودک خصلتی طبیعی است، ولی باید کنترل شود. البته لجبازی و ناهنجاری محسوب می‌شود، در حقیقت لجبازی مهار گسیخه و دردسر آفرین که به صورت عادت و خصلت رفتاری شده نتیجه رفتار‌های والدین و شرایط محیطی است که کودک را به لجبازیبیشتر وادار می‌سازد. اگر کودکی لجبازی را از حدی گذراند، باید ریشه این رفتار را در نحوه برخورد والدین و اطرافیان و تنبیه‌ها و تشویق‌های آن‌ها جستجو کرد.

این روانشناس در پایان خاطرنشان کرد: برخی از کارها مانند: امر و نهی‌های مکرر که باعث ایجاد مقاومت در کودک می‌شود، مخالفت‌های مکرر والدین نسبت به رفتار‌های کودک، بی توجهی والدین نسبت به کودک و ارائه دستوراتی به کودک که یا عملی نیست یا غیر علمی می‌باشد، از جمله مسائلی است که موجب لجبازی کودک می‌شود.

علت‌های رواج دروغگویی در ایران

روانشناسی 5 خرداد 1393
دروغگویی به شیوه‌های مختلف در خانواده هم باز تولید می شود و ما مدام با افرادی روبرو می‌شویم که مجبور به دروغگویی هستند. این افراد حتی به فرزندان خود هم می آموزند که باید دروغ بگویند. کودکان هم یاد می گیرند که نباید همه چیز را در بین همگان بیان کنند و به همین ترتیب پنهان کاری را رواج می دهیم.

معمولاًآنچه در شناسایی ماهیت یک آسیب اجتماعی مورد غفلت واقع می‌شود، واکاوی تاریخی آن آسیب است. بسیاری از اندیشمندان جهان خودآگاهی تاریخی را نخستین قدم در شناسایی آسیب‌ها و ظرفیت‌های یک ملت می‌دانند. اعتراف و پذیرش آن آسیب یا ظرفیت نیز دومین قدم است. همچون بیماری که بیماری خود را می‌پذیرد ونخستین گام را برای درمان برمی‌دارد.

واکاوی تاریخی یک آسیب و یا ناهنجاری فرهنگی همچون پدیده دروغگویی، همان کاری است که یک روانپزشک با بیمارش می‌کند، رفتن به گذشته‌ها و یافتن علت‌های اصلی. ریشه‌های تاریخی پدیده دروغگویی که نسبت‌های محکمی با پنهان کاری و ریا دارد، چیست؟

دکترعلی انتظاری مدیر گروه جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در پاسخ بهاین پرسش، ما را به حافظه تاریخی‌مان سوق می‌دهد و با تأکید بر اینکه ما شواهدی نداریم ثابت کنیم که هم اکنون به سمت دروغگویی گرایش پیدا کرده ایم،می گوید: <دروغگویی در جامعه ایران متعلق به امروز نیست و از گذشته رواج داشته، در حقیقت دروغگویی بیشتر محصول نظام‌های حکومتی تمامیت خواه و شبه استبدادی گذشته بوده، چون شرایط سیاسی حاکم بر جامعه به شکلی بوده که اقتضای دروغگویی می کرده است.

 یعنی مردم در آن دوران بیشترسعی بر پنهان کاری داشتند و به اجبار بسیاری از داشته‌ها و امکاناتشان را از دید حاکم دور نگه می داشتند، چرا که ممکن بود مخل امنیت آنها باشد.>
او با بیان این که مردم در این دوران‌ نسبت به داشته‌های خود تظاهر می‌کردند، می‌افزاید: <این ظاهر سازی البته در دوره‌های مختلف رواج داشته، اما از زمانی که تعصب اندیشه‌ها در جامعه رایج شد یعنی از زمان سلطان محمود غزنوی این رفتار نیز بیشتر نمود پیدا کرد.>

دکتر انتظاری معتقد است پایه تعصب فکری از همین دوران گذاشته شده است. از طرفی این تعصب فکری در دوره خواجه نظام الملک وزیر دربار سلجوقیان و نویسنده «سیاست‌نامه» با تأسیس نظامیه‌ها نهادینه و مبنایی شد و افراد با افکار و اندیشه‌های دیگر مجبور به تظاهر شدند.
این تظاهر البته بیشتر به این خاطر بود که برخی افراد به مناصبی که می خواهند، دست پیدا کنند. خب این مسأله از نظر فکری قابل توجیه بود. از نظر اقتصادی هم تعرض حاکمان، والیان و افراد ذی نفوذ بهاموال رعایا باعث شد مردم به داشتن اموال کمتر، تظاهر کنند.

 شما اگر به ظاهر خانه‌های قدیمی دقت کنید، می بینید که بیرون این خانه‌ها بسیارمحقر و فقیرانه طراحی شده، اما فضای داخل خانه از فقر صاحب ملک خبر نمی دهد. خب این دوگانگی ناشی ازفضای حاکم بر جامعه و ناامنی‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بوده است.

به گفته این استاد جامعه‌شناس، ما از نظرتاریخی دچار این ظاهرسازی شده‌ایم و به همین علت بی آن که متوجه باشیم به شکلی ناخودآگاه در عمل و فکر گاه دچار دوگانگی می‌شویم و در تاریخ هم جلوه‌های مختلف آن را دیده‌ایم. بنابراین این یک امر تاریخی تثبیت شده است وما هم وارث گذشتگان‌مان هستیم.

وی البته بر این باور است که ورود ما به جهان شبه مدرن هم مزید بر علت شده و مشکلات جدیدی را به وجود آورده است که تقویت بدلگرایی در جامعه یکی از پیامدهای آن است.
وی می گوید: «ما از نظر تاریخی هر شرایطی را که پشت سر گذاشته ایم به جای خود، منابع و بهانه‌های مهمی هم برای دروغگویی در جامعه داشته ایم، اما در دوره مدرن، نوسازی برونگرایانه هم رواج یافته است؛ این دوره اواخر دوره قاجاریه، زمان امیرکبیر، دوره مشروطه و پهلوی را شامل می شود. در این دوران گرایش به شبه مدرن موجب شد تا بدلگرایی ایجاد شود و ما به بیماری‌ای به نام بدلگرایی دچار شویم.>

او درباره گرایش به بدلگرایی این‌طور توضیح می دهد: <این بیماری یکی از منابع مهم گرایش به دروغ محسوب می شود، یعنی ما بدل را به اصل ترجیح می دهیم و البته وقتی بدل در جامعه رواج یافت در همه عرصه‌ها رسوخ پیدا می کند. برای مثال در بحث آکادمیک همین که فردی مدرک بگیرد کافی است و کسی به عمق توجه نمی کند.

مدرک به منبع منزلت اجتماعی تبدیل می‌شود و جامعه نیز به همین ظاهر اکتفا می کند. یعنی اگر کسیتظاهرکند، برای مردم کافی است. این عبارتی که می گویند عقل مردم به چشمشاناست در همین موضوع صدق پیدا می کند. البته این مسأله در دوران مدرن رواج زیادی یافته است.>

حال سؤال اینجاست که چگونه می توان این بیماریرا از پا در آورد و یا در برابر اثرات منفی آن مقاومت کرد؟  دکتر انتظاری به این سؤال اینگونه پاسخ می دهد: <ما باید ابتدا از نظر تاریخی منابع ناامنی اجتماعی را بر طرف کنیم. بر این اساس باید احساس امنیت در کنار امنیت در جامعه توسعه یابد. شما باید بدانید که مهم‌تر از امنیت، بحث احساسامنیت است و ما باید در هردو زمینه به خوبی عمل کنیم. البته نقش رسانه‌ها دراین زمینه بسیار مهم است، اما باید توجه داشت که امور تاریخی دیر به نتیجه می‌رسد و صبر و حوصله زیادی نیاز دارد.

از طرفی یک سوی این ماجرا به بیماری بدلگرایی بر می گردد، ما باید این بیماری را درمان کنیم و برای رسیدن به این منظور هم پیش از هر چیز باید عزت نفس، خودباوری، اعتماد به نفس ملی و بومی گرایی را در برابر برون مداری تقویت کنیم.»

 وی با اشاره به برنامه‌های توسعه ای و اقداماتی که باید دراین حوزه انجام شود،می‌گوید: <ما باید در نظام قوانین و مقررات اصل را بر بدل ترجیح دهیم. این کار نیاز به نظریه پردازی نظری و اقدامات اجرایی دارد، اما باید این بیماری بدرستی تشخیص داده شود. چراکه این فرهنگ غلط یعنی رواج دروغ لطمات زیادی به جامعه وارد می کند.>

تقویت روحیه پژوهشی در سطوح مختلف جامعه از دیگر راهکارهایی است که دکتر انتظاری به آن اشاره کرده و درباره آن می‌گوید: <مردم باید هر حرفی را به سرعت نپذیرند و درباره آن واکاوی وتحقیق کنند و این امر روحیه انتقادی طلب می کند. یعنی باید تشخیص سره از ناسره وجود داشته باشد و هر داده ای به عنوان داده درست تلقی نشود.>

اینجامعه شناس با تأکید بر این که تقویت روحیه اصیل دینی موجب کاهش دروغ در جامعه می شود، می گوید: یکی از مصادیق شخص کذاب این است که خبری را بدون وارسی نقل می کند، ما آیه قرآن نیز در این زمینه داریم که باید صحت اخبار تأیید شود اما متأسفانه این فرهنگ غلط در جامعه ما رواج زیادی دارد که به ضعف دینداری اصیل و توجیهات بیهوده بر می گردد.

 دروغگویی، ترس و اضطراب به همراه دارد

دروغگوییشاید بیشتر از نظر روانشناسی و روان شناختی توجیه شود، اما از نظر جامعه‌شناختی نیز مکانیزم‌های اجتماعی و شرایط و عواملی وجود دارند که موجبتبدیل شدن دروغ به یک هنجار اجتماعی می‌شوند. البته دروغگویی مختص جامعه ایران نیست و همه جوامع به نوعی کم یا زیاد با این معضل دست و پنجه نرم می کنند.

دکتر طهمورث شیری، جامعه شناس درباره عوامل و شرایط بروز دروغگویی در جامعه می‌گوید: <عوامل زیادی در فراوانی دروغ در جامعه نقش دارد که از منظرهای مختلف قابل بررسی است، اما در جامعه ایران این عوامل بهساختار سیاسی نزدیکتر است. شما اگر کتاب‌هایی درباره فرهنگ سیاسی، اخلاقی وویژگی‌های ایرانیان مطالعه کنید، می بینید که بیشتر اندیشمندان علوم اجتماعی هم بحث دروغگویی را به ساختار قدرت مربوط می کنند.>

وی با بیان این که جامعه ایران از نظر تاریخی استبداد زده است،می افزاید: <کودکان آموزش نحوه تعامل با جامعه را در خانواده آموزش می بینند، بنابراین اگر در فرایند اجتماعی شدن، دروغگویی را ببینند، به طور حتم به این فرهنگ خو می کنند.»

در این تحلیل خانواده به عنوان وارث فرهنگی استبدادزده و آلوده به دروغ دست به بازتولید آن می‌زند، دکتر شیری در این زمینه توضیح می‌دهد: <زمانی که بین فرهنگ رسمی و غیر رسمی یعنی آن دسته از باورها و عاداتی که به دور از چشم حکومت انجام می شود، مثل استفاده از فیلتر شکن فاصله زیادی ایجاد شود و افراد دست به کارهایی بزنند که از دید حکومت جایز نیست، وقتی با یک مقام رسمی مواجه می شوند، دروغ می گویند.»

دروغگوییبه شیوه‌های مختلف در خانواده هم باز تولید می شود و ما مدام با افرادی روبرو می‌شویم که مجبور به دروغگویی هستند. این افراد حتی به فرزندان خود هم می آموزند که باید دروغ بگویند. کودکان هم یاد می گیرند که نباید همه چیز را در بین همگان بیان کنند و به همین ترتیب پنهان کاری را رواج می دهیم.

این فرهنگ خود به خود، شخصیت‌های دوگانه‌ای را به وجود می‌آورد که در ارتباط  با جامعه، دروغگویی را به شیوه‌های مختلف باز تولید می کنند. در حالی که در یک جامعه سالم اگر افراد اجازه داشته باشند؛ عقاید ونظریات خود را مطرح کنند و به شیوه‌های مطلوب نیز به آنها پاسخ داده شود، آمار دروغگویی کاهش پیدا می‌کند.

وی ادامه می دهد: <رفتارهایی مثل تقدیرگرایی یعنی اعتقاد داشتن به شانس و اقبال هم مؤثر است. چرا که اینافراد، پاسخ وقایعی که در دور و اطرافشان می گذرد را به عوامل خارج از دسترس بشر نسبت می دهند. یعنی در قضاوت‌های خود بخت، شانس، اقبال و بدشانسیرا وارد می کنند.>

این جامعه شناس با بیان اینکه ایرانیان به شدت تقدیرگرا هستند، می گوید: <تقدیرگرایی یکی از فاکتورهایی است که در جامعه مدرن و در عصر ارتباطات چندان پذیرفته شده نیست، بنابراین این افراد زمانی که در محافلی قرار می‌گیرند که در آنها طرح تقدیرگرایی جالب نیست، رفتار خود را تغییر می دهند و ترجیح می دهند امروزی تر رفتار کنند. یعنی برای خوشایند جامعه دست به رفتارهایی می زنند که خودشان به آنها اعتقادی ندارند.»

وی با اشاره به این که آموزش‌های خانوادگی در این زمینه نقش بسزایی دارند، تأکید می‌کند: <خانواده‌ها گاهی بدون اینکه خود بخواهند به فرزندانشان دروغگویی را آموزش می دهند و موجب می شوند تا شخصیت‌های غیرخلاق و دوگانه شکل بگیرد.>

شیری با تأکید بر این کهترس و دروغگویی دو روی یک سکه هستند، می گوید: <وقتی دروغگویی در جامعهای رواج یافت، نوآوری، شکوفایی خلاقیت، بروزاستعدادها و تعامل صحیح با دیگران و اعضای خانواده به مخاطره می‌افتد و شخصیت‌هایی در جامعه شکل می گیرد که بشدت مضطرب و نگرانند. چون دروغگویی تحت هر شرایطی (ارادی یا غیر ارادی) ترس و اضطراب به همراه دارد و مانع روبرو شدن با شخصیت‌های سالم در جامعه می شود.»

اگر در فضای جامعه بی اعتمادی شکل بگیرد و مسئولی براحتی دروغ بگوید، فضا را برای دیگران هم آماده می کند تا  این رفتار در بین آحاد مردم نهادینه شود. بنابراین به عنوان حرکت نخست باید مسئولان در رفتار خود صداقت داشته باشند و واقعیت‌ها را به مردم بگویند.
البته ما در این زمینه به یکسری ریز فاکتورها مثل شایسته سالاری هم نیازمندیم تا اعتماد از دست رفته بازگردد.

خطا ...
آدرس ایمیل وارد شده نامعتبر است.
متوجه شدم